این روزای هفته رو نشمردن از سرم نمیره که نمیره... بالاخره تموم شد.
بعد یه عالم کلنجار و دعوا...
چند روزه این بغض لعنتی داره گلومو سوراخ می کنه... لامسب نمیشکنه... نمی ترکه
گوله نمی شه و از چشام نمی ریزه
امروز همه چی تموم شد... واسه همیشه
حالا زندگیم از یه جا دیگه شروع شد، درست همون موقع که تموم شد.
یه بغض تکراری واسه داشتن و نداشتن یه نفر
حالا فقط یه غم به گندگی همه دنیا تو این یه ذره دلم جا گرفته
حالا دیگه هی چی ندارم تا غصه بخورم که یه روز میاد که دیگه ندارمش!!
حس پیری دارم، یه عالم موی سفید و یه صورت خشک
تنها دلگرمی این روزام شنیدن صدایی که یه وقتی دوسش نداشتم
حالا اون صدا همه دلخوشیمه
+ داغانم رفیق... داغان.